تبلیغات
مانی تنها - تقصیر من بود... (دست نوشته)
مانی تنها - تقصیر من بود... (دست نوشته)
ترجمه به
دیروز و فردا فریبم دادند،دیروز با خاطراتش و فردا با وعده هایش،تا به خودم اومدم امروزم هم تمام شد.::.شما در محدوده مانی تنها هستید

مانی تنها - تقصیر من بود... (دست نوشته) » آخرین بروز رسانی :

تاریخ : جمعه 2 تیر 1391
نویسنده : مانی تنها

مربوط به قسمت : عاشقانه .

برچسب‌ها : تقصیر من بود , دیگه می خوای چیکار کنی , برام مهم بودی , حاضر شدم , ازت بگذرم , میترسم , گرگ های انسان نما , احساساتت , بازی کنن , راستش , با احساسم بازی کردی , اشکال نداره , مهم نیستم , مهم نیست , ازت دلگیرم , زندگیم خراب شد , دست مهربون , قلبم به تپش می افته , ببخش , اگه نتونستی , احساسمو درک کنی , احساسمو درست بیان کنم , مشکل احساسم نبود ! , مشکل ناتوانی , واژه هاست , قدرت بیان نگاه , چشمای تو بود , حرف نگاه منو نفهمید , میدونی قلم قبلیمو شکوندم , غمگین می نوشت , همش ازت گلایه می کرد , قلم جدید , تو که تقصیری نداشتی , به شوخی گفتم , من احساس ندارم , قلبم از سنگه , من عاشقت شدم , دوستت دارم , شدم یه آدم بد , عاشق یکی دیگه , تقدیر من هست , تقصیر من , تقصیر , مانی , مانی تنها , دست نوشته , دست نوشته مانی تنها , متن عاشقانه , متن زیبا ,
  پرینت از این مطلب .::
به اشتراك بگذارید .::
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
manicure یکشنبه 20 فروردین 1396 09:44 ب.ظ
Hey there! Do you know if they make any plugins
to help with SEO? I'm trying to get my blog to rank for some targeted keywords but
I'm not seeing very good results. If you know of
any please share. Cheers!
قلب یخی یکشنبه 26 خرداد 1392 02:39 ب.ظ
همیشه دلتنگی به خاطر نبودن شخصی نیست گاهی به علت حضور کسی در کنارت است که حواسش به نگاه عاشق تو نیست........

 مانی تنها پاسخ داد:
زیبا بود

Niloofar یکشنبه 5 خرداد 1392 07:45 ب.ظ
حرف دل من بود مانی من انجوری نبودم من یه دختر خیلی شاد بودم تا حالا این همه تنها نبودم از دست هیشكی تا حالا نارحت نشده بود

 مانی تنها پاسخ داد:
خوشحالم كه خوشت اومد نیلوفر جان

سارا سه شنبه 6 تیر 1391 07:18 ب.ظ
خیلی زیبا بودمانی جان مخصوصاپایانش...
چه قلمی داری...!

 مانی تنها پاسخ داد:
قربانت لطف داری شما

aida شنبه 3 تیر 1391 07:08 ب.ظ
من بودم و تنهایی و یک راه بی انتها
یک عالم گله و خدایی بی ادعا
گم شده بودم میان دیروز و فردا
تا تو را یافتم . . . با تو خودم را یافتم



چشم دل باهم باران آسمان صدایت در گوشم پیچید
نگاهت در چشمانم نقش بست
نشان دادی به من آنچه بودم
آری ، با تو رسیدم من به اوج خودم



نامم را خواندی.. گفتی بارانم
بارانی شد دل و چشمانم
آری بارانی شدم تا ببارم
اما ای کاش بدانی تویی آسمانم



بی تو نه معنا دارد باران
نه معنا دارد خورشید و نه رنگین کمان
ای که شبیه تر از خود به منی
بگو تا آخر راه با من هم قدمی

 مانی تنها پاسخ داد:
سلام آیدا جان.ممنون زیبا بود.

الی شنبه 3 تیر 1391 04:17 ب.ظ
همین طوری گفتم....
مهم اینه که مینویسم ومینویسی
بابا نویسنده
اونوقت برای قرن چندم هستید

 مانی تنها پاسخ داد:
بهله بهله...من تو زمان حال هستم

الی شنبه 3 تیر 1391 01:51 ب.ظ
سلام سلام وای مانی ایکاش یه فال اپ میکردی
راستی مانی من رومان مینویسم والان هم که تابستونه دارم به امید خدا سومین رومانم رو تموم میکنم
وجه مشترک.....

 مانی تنها پاسخ داد:
سلام.چطور چرا حالا فال میخوای؟
الی جان من نه نویسنده ام نه شاعر...موفق باشی.

فریبا شنبه 3 تیر 1391 01:46 ب.ظ
واقعا استعداد زیادی در وشتن داری مانی جان پایانش خیلی قشنگ بود عالی بود و اون تیکه که اشاره به قلم داشتی روی هم رفته محشر بود

 مانی تنها پاسخ داد:
سلام فریبا جان.ممنون لطف داری شما

bahar شنبه 3 تیر 1391 12:40 ب.ظ
سلام چطورین؟ با شرمندگی فراوان یه چن وقتی خیلی درگیر بودم دسترسی به نتم نداشتم نمی شد بهتون سر بزنم الانم از کافی نت آن شدم ولی دلم هم برای وب شما هم دوستای وبی خیلی تنگ شده بود
دل نوشتتون عالی بود خیلی مرسی:)

 مانی تنها پاسخ داد:
سلام بهار جان.خواهش میکنم.شما لطف داری.ممنون که به یاد وبلاگ و ما هستید.بیشتر دست نوشته هست تا دل نوشته.ممنون از حضورت

سیما شنبه 3 تیر 1391 02:00 ق.ظ
دنیا کوچک تر از آن است
که گم شده ای را در آن یافته باشی.
هیچ کس اینجا گم نمی شود!
آدم ها به همان خونسردی که آمده اند ،
چمدانشان را می بندند و ناپدید می شوند.
آنچه بر جای می ماند،
ردپایی است،
و خاطره ای که هر از گاهی،
مثل نسیم پس می زند
پرده های اتاقت را .

--------------
سلام
نوشته قشنگی بود، ممنون

 مانی تنها پاسخ داد:
متن زیبایی بود ممنون سیما جان

سیما شنبه 3 تیر 1391 12:12 ق.ظ
حرف نداشت یعنی میخوام بگم عالی بود

 مانی تنها پاسخ داد:
ممنون سیما جان لطف داری شما

الی جمعه 2 تیر 1391 01:19 ب.ظ
سلام سلام
مانی خیلی دست نوشته ات ناز بود
باور کن یه لحظه باورم نشد که این یک دست نوشته اس
veryyyyyyyyyyyyyy goooodddddddd
خیلی خوشحال شدم که بعداز چند روز اومدی والان میدونم دوباره کولاک میکنی و جمهم تر ازهمشون وجودت رو عشقه
راستی مانی جان امار وبت چه طوری میره
خوبه یا نه

 مانی تنها پاسخ داد:
سلام الی جان.ممنون.لطف داری شما.منم خوشحالم که برگشتم.آمار وبلاگ هم بد نیست یکم پایین اومده که بخاطر اینه که چند وقتی پست جدید نداشتم

آرتمیس جمعه 2 تیر 1391 11:56 ق.ظ
مطمئن باش و برو/ضربه ات کاری بود/دل من سخت شکست/و چه زشت به من و سادگی ام خندیدی/به من و عشقی پاک/که پر از یاد تو بود/و خیالم می گفت/تا ابد مال تو بود/تو برو. برو تا راحت تر/تکه های دل خود را آرام سر هم بند زنم...

 مانی تنها پاسخ داد:
سلام آرتمیس جان.ممنون از حضورت متن زیبایی بود

فریبا جمعه 2 تیر 1391 10:54 ق.ظ
خیلی قشنگ بود مرسی عزیزم .راستی ایو خودت نوشتی؟

 مانی تنها پاسخ داد:
سلام فریبا جان.خوشحالم خوشت اومد..بهله، نوشتم دست نوشته..خودم نوشتم این دست نوشته سوم هست...

aida جمعه 2 تیر 1391 10:30 ق.ظ

 مانی تنها پاسخ داد:
ممنون از حضورت

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
آخرین مطالب